غياث الدين بن همام الدين الحسيني ( خواند امير )
310
تاريخ حبيب السير في أخبار افراد البشر ( فارسي )
نيازمندى بظهور رسانيده در روى يكديگر نگريستند نظم گاهى پدر از كمال اشفاق * در روى پسر نظر نمودى گاهى پسر از سر تواضع * رخساره به خاك راه سودى و همدر آن مجلس كه بوجود سادات عظام و مشايخ گرام و قضاة اسلام و علما و فضلا مشحون بود امراء كبار امير شجاع الدين ذو النون و امير خسرو شاه را بشرف دستبوس خاقان عاليجاه رسانيدند و آن دو امير در غايت انفعال و خجالت زمين اخلاص و خدمت مقبل و ملثوم ساخته لوازم اخلاص و عبوديت ظاهر گردانيدند خاقان منصور ايشان را بوفور پرسش و نوازش مفتخر و سرافراز ساخت و مضمون كلمهء همايون ( لا تَثْرِيبَ عَلَيْكُمُ الْيَوْمَ ) بر زبان الهام بيان رانده مبتلى خواطر ايشان پرداخت و آنشب حضرت خاقانى و جناب سلطانى در النك داغى ببزم عيش و خرمى نشسته ابواب فرح و سرور مفتوح داشتند و بتجرع راه ريحانى و آشاميدن بادهء ارغوانى حظى تمام از زندگانى برگرفته رايت شادمانى افراشتند روز ديگر كه مهمسازان قضا و قدر محفهء زرين پيكر خورشيد خاور را بجانب شهرستان سپهر اخضر كشيدند و از ظلمت شب مفارقت متوطنان ربع مسكون را باضائت روز مواصلت رسانيدند خاقان منصور بر تخت روان نشسته مانند بادوزان روى بمستقر سرير كامرانى نهاد و شاهزادگان عظام سلطان بديع الزمان ميرزا و ابو المنصور مظفر حسين گوركان پيشپيش آنحضرت روانشده و امير ذو النون بجانب دست راست و امير خسرو شاه به طرف دست چپ در حركت آمدند و در آن روز از اصناف فرق انام غلبه تمام بنشاط و سرور لا كلام از شهر بيرون شتافته دشت و كوه را فروگرفته بودند و اجتماع خلايق از مرد و زن در مضايق طرق بمرتبهء بود كه در هيچ عيد و نوروز مانند آن كسى مشاهده ننموده نظم در آن روز از كثرت خاص و عام * ز بسيارى ازدحام عوام در آن راهراه نفس بسته بود * ز حمل خلايق زمين خسته بود و خاقان منصور در عين فرح و سرور به اين ترتيب و آئين از راه خيابان بمدارس سر پل انجيل كه بنا كردهء معمار همت آن حضرتست رسيده شاهزادگان عظام و نوئينان ذوى الاحترام پياده گشتند و بديع الزمان ميرزا و مظفر حسين گوركان دو پايهء پيش تخت روان آنحضرت را بر دوش گرفتند و امير ذو النون و امير خسرو شاه دو پايهء پس آن تخت فيروز بخت را برداشتند و بمدرسهء شريفه درآوردند بيت سران عساكر پياده شتابان * چو انجم به پيرامن ماه تابان خلايقى كه در آن مقام حاضر بودند و در حال خجسته مآل خاقان منصور ناظر از مشاهده آنصورت فرياد برآورده لوازم دعا و ثنا بادا رسانيدند و جهة دفع اصابت عين الكمال آيت ( وَ إِنْ يَكادُ ) بر زبان گذرانيدند آنگاه خاقان عاليجاه بباغ جهانآرا شتافت و منزل امير عليشير از يمن مقدم سلطان بديع الزمان ميرزا نظارت سپهر خضرا يافت و هريك از امراء در منزلى بهجتافزا كه جهة ايشان تعيين يافته بود نزول نمودند و روزىچند در غايت فراغت بسر برده از رنج راه برآسودند ذكر بعضى از وقايع كه روى نمود در اوقاتى كه بديع الزمان ميرزا در هرات بود در آن ايام كه بديع الزمان ميرزا در مستقر سرير پادشاهى تشريف داشت خاقان منصور